|
|
|
|
|
گفتمش:دل ميخری ؟ پرسيد چند؟ گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند
خنــده کرد و دل ز دستـــانم ربود تا به خود باز آمدم او رفتـه بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جامانده بود |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه
غمگینانه ترین لحظات را عزیزترین کسانمان
به ما هدیه می کنند |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
تعجب نکنید اونی که قلبم و برد بیگانه نیست خودیه |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی بارون چشات شونمو می لرزونه نمی خوام گریه کنی اشک تو چشمات بمونه دوست دارم وقتی دلم می گیره از بی کسی سر رو زانوت بذارم تو به دادم برسی نمی خوام بارونی شه گونه های عاشقت نمی خوام شب که میشه بگیره بازم دلت نمی خوام تنهایی هات هق هقت شه وقت خواب نمی خوام آرزوهات بشه یک خونه رو آب وقتی گریت می گیره کی به دادت می رسه جز منه در به درت کی برات هم نفسه |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
به من اعتماد نکن من زخمی عمیق بر سینه دارم |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که آن مرد که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه های باران
به روی دختر و پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگر چونان مثل قبل نیستم که های هوی کنم.
دیگر شده ام برگی خشک و تنها میان پیاده رویی شلوع و پر ازدحام... برگی که آدمها پا میگذارند روی قلبش و رد میشوند و شاید کودکی از صدای خش خش او لذت میبرد... و تکه تکه میکنند برگی را که خود شکسته از دوران... و تو ای عابر آنچنان باش که می نمایی و چون باد های و هوی کن. و تمام دلها را فتح کن و بگذار دوستت داشته باشند. نه اینکه تو را بشکنند مثل من... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
به حق کدوم بدی این اشکها باید بریزند ؟ |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
به یاد بیاور من رهگذری غریب هستم غریبتر از خش خش برگهای پاییزی در هجوم سرد پاییز سرود آمدن خواندم در شکفتن بهاری زیبا سرود رفتن را می خوانم آری من رهگذری هستم غریب غریبتر از اشکهای معصوم عشق غریبتر از عبور نسیم پاییزی آری من غریب هستم و غریبانه شکستم |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
بدون شرح... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
بدون شرح.... |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا که تنهایی بس بهتر از گدایی محبت است |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
میگن شیشه احساس نداره اما وقتی رو شیشه مه گرفته نوشتم دوستت دارم آرام گریست |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||
|
|
|
|
هر دومون جهنمی هستيم. تو به جرم اينکه دل منو دزديدي و من به جرم اينکه جاي خدا تو رو مي پرستيدم. |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط امیر
|
|
||